محمد یاسینمحمد یاسین، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 23 روز سن داره
یسنا کوچولوی مامانیسنا کوچولوی مامان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

محمد یاسین و یسنا جون زیباترین هدیه های خداوند

دل نوشته هام برای تو راهیم

سلام به هدیه ای که نمی دونم شازده پسره یا ناز گل ..فقط از خدا می خوام این هدیه اش سالم باشه عزیزم وقتی فهمیدم تو دلم جا کردی خیلی خوشحال شدم واسه اومدنت لحظه شماری میکنم .دوره ی بدی رو پشت سر گذاشتم از حالت تهوعام بگیر تا معده درد و مشکل کبدو سرگیجه ها و...سرما خوردگی اخیر اما با تمام این دردها فقط نگران توام از خدا فقط سلامتیتو می خوام.هفته ی پیش خیلی نگرانت بودم اصلا یه ذره هم حست نکردم ولی وقتی صدای قلب نازنینتو شنیدم خوشحال شدم .قربونت برم وقتی سونو دادم دکتر گفت چه بچه ی شیطونی همش تکون میخوره اما من هیچی حس نکردم .دلم تکون خوردناتو میخواد عزیزم .میدونم خیلی کم باهات حرف میزنم و بیشتر عصبی هستم ببخش عروسکم دو هفته ی دیگه کلاسهام تموم...
3 ارديبهشت 1394

....

سلام گلم الان که اینو مینویسم شما با بایی رفتی فوتبال .بابایی تو رو برد که اذیتم نکنی و استراحت کنم آخه سرمای بدی خوردم دیروز رفتم دکتر و یه عالمه دارو نوشت اما بابایی و همکارا گفتن که بهتره به خاطر نی نیم نخورم اما خیلی حالم بده.امروز هم ساعت دوم برگشتم خونه و نرفتم کلاس.وای خدا حالم بده
2 ارديبهشت 1394

افتادن اولین دندون شیری محمد یاسینم

قربونت برم که اینقدر نازک نارنجی هستی25 فرودین دم غروب رفتی واسه خودت آلوچه خوردی..ولی یهو با گریه اومدی پیشم گفتی دندونم شکسته وقتی نگاه کردم دیدم آخی لق شده ...برات توضیح دادم مث دندون پسر عمه ات تو هم میخوای دندون جدید در بیاری بعدش آروم شدی اما همش دست میزدی و میگفتی درد داره منم جرات کشیدنشو نداشتم.سریع ازم خواستی شماره ی بابایی و بگیرم و بعدش بهش گفتی بابا من مرد شدم دندونای شیریم داره میافته .اون شبم بابایی برات کلی خوراکی های خوشمزه خرید.روز بعد خاله سوسن مدیر پیش دبستانیت دندونت و در آورد.و تو کلی خوشحال بودی.کلا به هر کی میرسیدی میگفتی دندونتو در آوردی              ...
31 فروردين 1394

گل پسرم دوباره سلام

سلام به همگی الاخصوص پسر گلم.شرمنده که مدت زیادی نتونستم بیام و خاطرات نابتو بنویسم.اما عزیز دلم سعی میکنم از خجالتت دربیام.......... تو این مدت اتفاقهای خوب و بد زیادی افتاده که فقط خوبهارو مینویسم اول از همه اینکه تو فهمیدی قراره صاحب یه داداش یا آبجی خوشگلی بشی و از اون موقع همه اش حواست به منه که اذیت نشم.الان چهار ماه و یک هفته رو تموم کردم ولی خوب هنوز نمیدونیم نی نی جدید دختره یا پسر....ایشالله فقط سالم باشه تو این مدت به شدت حالم بود بود و فقط دلداری های خاله منیره بیشتر از همه کمکم کرد ازش ممنون الان شکر خدا خوبم شما هم تو تعطیلات حسابی بهت خوش گذشت به خاطر فوت عموم نتونستیم مسافرت بریم البته حالمم مساعد نبود بعدا عکس...
31 فروردين 1394

سال نو مبارک

سلام پسرم ششمین بهارت مبارک .ببخش که این مدت سراغ وبلاگت نیومدم اصلا حالم خوب نبود اما خدا رو شکر الان  خیلی بهترم  وبه توهم خوش میگذره.این روزا با پسرعموهاو خاله هاودایی ها حسابی بازی می کنی و اصلا احساس خستگی  نمی کنی.ایشالله سال خوبی برای توو تموم بچه  ها ی ایران زمین باشه
5 فروردين 1394

بابایی تولدت مبارک

سلام قربون گل پسرم برم که مجبوری ساعت 8 میگیره میخوابه وکلی غر میزنه.امروز بابایی با دوستاش رفته بود کوه ومنو شما تو خونه کلی بازی کردیم.بهت گفتم فردا تولد باباس و توهم گیر دادی که واسه تو تولدم بگیرم.قرار شد به بابایی چیزی نگیم تا فردا اما همین که صدای در اومد فوری زدی بیرون و با صدای بلند داد زدی بابا یی تولدت مبارک.بابایی کلی خوشحال شدو قربون صدقه ات رفت .کلی هم بابایی بازی کردی و خسته گرفتی خوابیدی                                 همسرم عشقم   اینبار برای تو  می ...
30 دی 1393

فرشته کوچولوی من

سلام عزیز دلم امروز به خاطر اینکه می تونی کلمات زیادی و بخونی بابایی واست جایزه گرفت  ومن به مربیت دادم که بهت بده . وقتی از مدرسه برگشتم اینقدر شوق و ذوق داشتی که نگو .قربونت برم که هر روز کلمه های بیشتری رو میخونی و بازم ازم جایزه می خوای .تو هم که اصلا از جایزه خواستن کم نمیاری امروز از شوق تشویقت تو مدرسه همه ی کارهاتو خودت تنهایی انجام دادی ..فکر کنم داری دوباره نقشه میکشی الان خسته از بازی کردن وگرفتی خوابیدی/اگه تونستم یه روز میام مدرسه تو کلی عکس با دوستای نازت میگیریم تا اینجا دوست های دیگه ات هم ببینن                              &nb...
28 دی 1393