محمد یاسینمحمد یاسین، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
یسنا کوچولوی مامانیسنا کوچولوی مامان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

محمد یاسین و یسنا جون زیباترین هدیه های خداوند

دخترای گل روزتون مبارک

                                                                     به حق حضرت معصومه انشالله همه ی بچه ها سالم به دنیا بیان و بچه هایی که مریضن شفا پیدا کنن.              و دختر عزیزمم سالم باشه و با خودش شادی به خونمون بیاره   ...
24 مرداد 1394

آغاز34هفتگی

سلام پسر گلم.چند وقته که خیلی شیطون شدی و اصلا هم به حرفهام توجه نمی کنی.خیلی بپر بپر می کنی مدام بهونه میگیری و هرچی میگم حالم خوب نیست گوش نمیدی. هر موقع  خونه ی آقاجون هستیم تا وقتی که بر میگردیم همین رفتارته .واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.کلا دیوونه بازی در میاری امیدوارم میریم خونه مون رورفتارت تاثیر بدی نزاره. دیشب درد های زیادی داشتم کمرم و پهلوهام خیلی اذیتم میکردن چند بار از خواب بیدار شدم و متاسفانه اصلا راحت نبودم امروز برا اولین بار بدنم ورم داشت حس بدی داشتم اصلا انگاری داشتم جون می دادم.الانم بدنم ورم داره و پوستم خشک شده دلم یه خواب راحت می خواد.خدا جونم کمک کن این مدت هم به خوبی سپری بشه     &nbs...
21 مرداد 1394

بدون عنوان

                                                                   سلام عزیزای دلم.این دو هفته خونه ی آقا جون و بابا بزرگ بودیم.روزای خیلی گرمی بود که الانم بدتر شده.این مدت با رفتن به کوه و پارک حسابی خوش گذروندی اما واقعا من سختم بود. پاهام به شدت درد میکردند و مدام بیحال بودم خواب شبانه ام پر از آه و ناله بود که اونم اگر خوابم میبرد.بالاخره دکترمو عوض کردم داروهای تقویتی برام نوشت .و به اصرار خودم یه مسکن برای تحمل درد های شبانه برام تجویز کرد .از اول بارداری تا...
17 مرداد 1394

31 هفتگی

سلام.امروز باید میرفتم تا وضعیتمو چک کنم.یه هفته اس تکونای فرشته کوچولوم کم شده.حالمم زیاد روبه راه نیست.وقتی صدای قلبشو شنیدم خوشحال شدم اما خانمه گفت صداش کمی تنده خیلی نگران شدم و از دست بابایی عصبانی چون بهش گفتم امروزم ایلام بمونیم اما به خاطر کارش بر گشتیم هرچند بودنش اینجا ضروری نبود فقط خدا کنه اتفاقی برات نیافته عزیزم .خیلی نگرانم خدا جونم یسنا رو سالم بهم عطا کن.اینقدر تکونای یسنا کم شده که گاهی شک میکنم به بودنش بدنم مدام ضعف داره و هیچی میل ندارم بعضی وقتها حس میکنم قلبم داره منفجر میشه خدایا فقط چند هفته مونده خودت کمک کن تا این دوران برای هر دومون راحت وبی مشکل بگذره.خدایا همه ی نی نی هارو سالم تو بغل ماماناشون بزار  ...
29 تير 1394

امروز روز خوبی نیست.......

یه ساعت پیش بابایی زنگ زد و گفت متاسفانه انتقالیمون جور نشده.از اون موقع دارم گریه میکنم .نمیدونم چرا غریبی شده سرنوشتم.دلم گرفته خیلی کاش حداقل تو شهر بهتر یا با امکانات بهتری بودیم.دوساله اینجا شده شکنجه گاه من خدایا هیچکیو مثل من غریب نکن ...
24 تير 1394

هفته ای که گذشت

       سلام این هفته خیلی سخت و طولانی و گرم برام بود.واقعا از گرما متنفرم شبهای قدر عالی بودن ایشالله همه حاجت روا بشن.شب 21 باعموها و عمه ی محمد یاسین رفتیم امام زاده ای که نزدیک شهر مهرانه..امام زاده علی صالح تا صبح نشستیم و مراسم شب احیا رو بجا آوردیم بجز نمازش که واقعا سختم بود.گل پسرم تا 3 صبح با پسر عمو هاش مشغول بازی بود بعدش اومد خوابید.حسابی کیف کرد ا     از خدا می خوام به همه آرامش و سلامتی هدیه بده و به من و خانواده ام هم سلامتی و آرامش اهدا کنه الهی آمین             ...
22 تير 1394