عاشقانه های خواهر برادری قربونتون برم
نفسم ۵ ماهگیت مبارک
بدون عنوان
بدون عنوان
عکس عزیز دل مامان
اولین عکس یسنای نازنینم در نی نی وبلاگ ...
نویسنده :
مامان محمدیاسین و یسنا گلی
8:00
روز های پر استرس
سلام یسنای عزیزم هفته گذشته که نوبت واکسنت بود بعداز حمومت بردیمت تا واکسن هواتو بزنی قربونت برم خیلی گریه کردی اونشب ساعت دو به بعد تب کردی خیلی تبت بالا بود از نیم ساعت تبت پایین اومد ولی من جرات خوابیدن نداشتم روز بعد هم تب کردی کلی اذیت شدی اما برا روز سوم خداروشکر دیگه نیاز به تب بر نداشتی 'وقتی حالت بد میشد من از تو بدتر بودم اواخر هفته ی گذشته یعنی ۲۴ دی بالاخره گوشتو سوراخ کردیم خانم دکتر وقتی استرس و حال بد مو دید گفت با این حالت چطوری سزارین شدی منم گفتم واسه اونم ترس داشتم' قربون مرواریدهای چشمات بشم که دونه دونه میریخت و منم آب میشدم مبارکت باشه یسنای گلم 'استرس های مدادوم باعث شد چند روز شیرم کم بش...
نویسنده :
مامان محمدیاسین و یسنا گلی
14:32
چهارماهگیت مبارک
عمر مامان چهار ماهگیت مبارک چند ساعت دیگه ایشالله میبرمت که واکسنت و بزنی ایشالله اذیت نشی فدات شم۰ تو ماه گذشته بلد شدی اشیاء و دستت بگیری و بزاری تو دهنت با شنیدن اسمت به سمت صدا بر میگردی و عاشق بازی کردن با دستای کو چو لوتی۰یه کوچولو ضعیف شدی زیاد شیر میخوری اما زیاد وزن نگرفتی ایشالله همیشه سلامت باشی عشق مامانی دلم همیشه خنده هاتو میخواد بخندگلم ...
نویسنده :
مامان محمدیاسین و یسنا گلی
8:13
اتفاق های یک ماه گذشته
سلام خدایاشکرت به خاطر تمام داده ها و نداده هایت یسنای عزیزم سه ماهگیش تموم شده تو این مدت یاد گرفته اطرافشو بادقت ببینه صداها رو تشخیص میده و خوشگل میخنده 'گردنشو به راحتی تکون میده و سرشو بالا میگیره'''اگه بالشت زیر سرش نباشه خودشو بر عکس میکنه خداروشکر این حرکتو زود انجام داده دخترم ماشاالله زرنگه''':-)وقتی دست رو لپش می کشم میخنده 'وقتی قطره ی آد میخوره از مزه اش لباشو جمع میکنه'' تو بغل باباش آرومه اگه در طول رو ز کنارش بخوابم خوب میخوابه اما اگه تنها باشه زود زود بیدار میشه''اینجا هوا سرده و باید مراقب عزیزام باشم سرما نخورن 'یاسین تازه سرماخوردگیش بهتر شده تو درسهاش عالیه و فوق العاده عشق به مدرسه داره' در طول روز خیلی خست...
نویسنده :
مامان محمدیاسین و یسنا گلی
15:31
اولین خرید بعداز به دنیا اومدن یسناجون
سلام..دلم می خواد داد بزنم البته از خوشحالی روزها چه زود سپری میشن حالا که دلم می خواد روزها اروم و کندسپری بشن انگارلحظه ها با هم مسابقه گذاشتن.. دخترک گلم لحظه به لحظه در حال تغییره ومن تمام لحظات رو ثبت میکنم تا بعدا خودش هم کلی کیف کنه .محمد یاسین عزیزم بیش از حد وابسته به ابجی کوچولوش شده.فدای قربون صدقه هات برم الهی.پسر گلم تو کلاسش بی نظیره فقط معلم از دست سوالهای زیادش عاجز شده و میگه خیلی سوال میپرسه تو خونه که تا میگم نمی دونم محمدم ميگه پس معلم چی هستی شیطنتاش بیشتر شده اما باباش هواشو داره و خودشم شیطنت میکنه.دیروز برا اولین بار یسنا رو بردم خرید لباسهای کوچولویی براش خریدم یه شلوار صورتی ناز ...
نویسنده :
مامان محمدیاسین و یسنا گلی
9:16







