اولین شب حرم امام علی (ع)
وقتی بابایی همرا شما رفتین واسه زیارت تو دلم دعا میکردم بتونی راحت زیارت کنی وخدا روشکر بابا گفت زیارت کردین منم تا برگشتین لپای خوشگلتو غرق بوسه کردم..من و مامان بزرگت هم آماده شدیم بریم زیارت .به بابایی نگاه کردم و خواهش و ریختم تو چشام .فهمید و گفت برو تا هر وقت دوست داشتی بمون...ممنونشم که درکم کرد.. با مامان بزرگت رفتیم و داخل شدیم من فقط با امامون حرف میزدم تو دلم هرچی دلتنگی بود و گفتم وقتی تونستم تو اون جمعیت دست خودمو مامان بزرگو به ضریح برسونم حس عجیبی داشتم...خدایا کاش یه بار دیگه بتونم حسش کنم..آرزو میکنم همه تون یه روز اونجا برین و حس خوب منو داشته باشین. بعد خوندن زیارت نامه ونماز و دعا واسه تموم کسایی که التماس دعا داشتن...
نویسنده :
مامان محمدیاسین و یسنا گلی
21:41



